خرید بک لینک
تصویری از روستای فراموش شده قره زیارات

از چپ به راست :

میرحمید غیاثی (موسوی) ، زنده یاد اکبر اسدی (سائق) و محمد علی رستمی (وصال)

برچسب: نویسنده: دانیال طاهری تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

اي باغبان اي باغبان آمد خزان آمد خزان بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان اي باغبان هين گوش كن ناله درختان نوش كن نوحه كنان از هر طرف صد بيزبان صد بيزبان هرگز نباشد بيسبب گريان دو چشم و خشك لب نبود كسي بيدرد دل رخ زعفران رخ زعفران حاصل درآمد زاغ غم در باغ و ميكوبد قدم پرسان به افسوس و ستم كو گلستان كو گلستان كو سوسن و كو نسترن كو سرو و لاله و ياسمن كو سبزپوشان چمن كو ارغوان كو ارغوان كو ميوهها را دايگان كو شهد و شكر رايگان خشك است از شير روان هر شيردان هر شيردان كو بلبل شيرين فنم كو فاخته كوكوزنم طاووس خوب چون صنم كو طوطيان كو طوطيان خورده چو آدم دانهاي افتاده از كاشانهاي پريده تاج و حله شان زين افتنان زين افتنان گلشن چو آدم مستضر هم نوحه گر هم منتظر چون گفتشان لا تقنطوا ذو الامتنان ذو الامتنان جمله درختان صف زده جامه سيه ماتم زده بيبرگ و زار و نوحه گر زان امتحان زان امتحان اي لك لك و سالار ده آخر جوابي بازده در قعر رفتي يا شدي بر آسمان بر آسمان گفتند اي زاغ عدو آن آب بازآيد به جو عالم شود پررنگ و بو همچون جنان همچون جنان اي زاغ بيهوده سخن سه ماه ديگر صبر كن تا دررس

برچسب: نویسنده: دانیال طاهری تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

امـروز هم گذشت !

دیگر

هیـچ آرزوی نمی کنم

مبادا

حسرت دوباره ای سبز شود ...

محمد علی رستمی

برچسب: نویسنده: دانیال طاهری تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

وقتی خزان می رسد ناله های حزین سازیی آشنا با کشش یکنواخت قلب مرا می نوردد ... نمی خواهم گذر زمان را باور کنم یک مرتبه صدای زنگ ساعت ، مرا به خود می آورد ! حس می کنم زمان خیال ایستادن دارد خودم را آهسته به باد می سپارم نسیم بداندیش مرا چون برگی پژمرده با خود می برد ... من در رنگ باخته خود ، و رودخانه ی نزدیکمان غرق می شوم

برچسب: نویسنده: دانیال طاهری تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

اینجا نیامدی و ندیدی که کیستم در خشکسال عاطفه نم نم گریستم جنگل به احترام گلی قد کشید و سوخت حالا خدا کند که به پایت بایستم

برچسب: نویسنده: دانیال طاهری تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

عاشقی گر زین سر است یا آن سر است
عاقبت مارا بدان سو رهبر است

مولانا

تفسیر مختصر این شعر مولانا :

در این جا مولانا چقدر با ظرافت خاصی نهایت عشق حقیقی و مجازی منتهی به عشق

حقیقی بیان می کند . و در واقع عشق مجازی پلی برای رسیدن به عشق حقیقی است .


براستی که به زیبایی حقیقت اختلاف در ادیان و مذاهب را که همگی در ظاهر است بیان

می کند ادیان الهی انسانها را به رغم تفاوتهای ظاهری این ادیان به سوی خدا فرا می خوانند

تنها تفاوت در زبان و طریقه بیان آنهاست .

برچسب: نویسنده: دانیال طاهری تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

تا مرور چشم تو دارد هوای دیگری

هر نگاهت می شود در دل بنای دیگری

غرق چشمان تو گشته ساحل چشمان من

من نمی دانم توانم یک شنای دیگری

محمد علی رستمی (وصال)

برچسب: نویسنده: دانیال طاهری تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

بر اساس ادبیات عامیانه مردم آذربایجان مردم فصل تابستان و زمستان را كه سه ماه يا به عبارتي نود روز طول مي كشد به سه قسمت تقسيم مي كردند . بصورتي كه چهل روز اول تابستان را (يعني از اول تير تا دهم مرداد )كه اوج گرما بود چله بزرگ تابستان مي ناميدند و از دهم مرداد تا اول شهريور كه نصف چهل روز اول (يعني بيست روز ) بود را چله كوچك مي ناميدند. شهريور ماه را كه طبع هوا تغيير مي كرد و هوا از وضعيت گرماي تابستان به طرف پاييز متمايل مي گشت را جزء فصل بعدي مي دانستند. همين حكايت براي زمستان هم مصداق دارد. به عبارتي قدما چهل روز اول فصل زمستان(اول دي تا دهم بهمن) را كه سرماي شديد و سوزناكي پديدار مي گشت و از نظر زماني طولاني تر (چهل روز)بود را چله بزرگ نام نهادند.و از دهم بهمن تا اول اسفند كه از نظر زماني نصف چله بزرگ مي باشد را تحت عنوان چله كوچك قلمداد مي كردند.از اول اسفند كه سردي هوا رو به كاهش مي گذاشت و كم كم سبزه ها در دشت و دمن پديدار مي گشت را به اصطلاح عشاير (به حساب مالدار) شروع بهار مي دانستند. اگر توجه كنيم اين تجربيات پيشينيان امروزه تا حد زيادي با يافته هاي امروزي علمي هواشناسي

برچسب: نویسنده: دانیال طاهری تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

صدا و نامش برای خیلی ها آشنا است ! سالها بود که می شناختمش همشهری مان بود ! چند ماهی بود که از طریق دنیای مجازی باهم گفتگو می کردیم و چقدر این دوستی برایم لذت بخش بود . تا این که قرار بود مراسمی در میانه برگزار شود ، می دانستم او نیز حتما در این مراسم حاضر خواهد شد و همان گونه که فکر می کردم ، در انتهای مراسم توانستم بعد از سالها با ایشان ملاقات حضوری داشته باشم . مردی موقر و هنرمند که می شد تا عمق وجود خلوص و شکسته نفسی او را حس کرد ... از گذشته ها صحبت کردیم و از هنر آواز او ، دوست نداشت از آوازهایش تعریف شود ، در واقع به نوعی اذیت می شد ! نتوانستم از اجرای ستودنی تصنیف "ساری گلین" سخنی به میان نیاورم گفت : این ترانه را خیلی دوست دارد . از کتابهای شعرم دو جلد خدمتشان تقدیم نمودم با علاقه خاصی گرفت و در حالی که در کیفش می گذاشت قول داد که در اولین فرصت با دقت بخواند ... بحث مان به عروض کشیده شد گفت : ما (فاعلاتن فاعلاتن ...) را ( تن تن ته ته تن ... ) می شناسیم ! گفتم : گوش ما ایرانی ها موسیقیایی است و با شنیدن می توانیم شعر موزون را از شعر ناموزون تشخیص بدهیم ! گفت خیلی دوست دارد ا

برچسب: نویسنده: دانیال طاهری تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

دل سلسله زلف ترا نیک پسندید آشوب مکن دست مزن سلسله ها را گفتی غزلی به من یا دلکش و دیدم ازشش جهت این هلهله ها غلغله ها را تاشعر دلت ساخته گردد چو یکی فرش باید که گره می زده ای حوصله ها را تو درد سرودی و دلم شعر لقب داد بی درد چه فهمد دگر این مرحله ها را پرزخم ترینم تو بدان لطف سرایش بهبود نما اندکی از آبله ها را دانیم ترابغض گلوگیر شد ارنه یک آه تو نابود کند حرمله ها را هرجا که غزل خواندم و یا شعر سرودم دیدیم کف و لبخند ز مردم صله ها را

برچسب: نویسنده: دانیال طاهری تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

صفحه بندی